لبخند میزنم :)

حالم اینروزا خیلی بده. فشار امتحان خیلی روم زیاده و از همه چی ناامیدم. حتی میترسم بیفتم این درسو. و اینا هیچکدوم باعث نمیشه که بشینم بخونم. همش از خوندن فرار میکنم. این ترم خیلی ترم وحشتناکی بود. همش منو یاد ترم دو میندازه. انجمن بیش از حد وقتمو گرفت. و حالم خیلی بده. از اتاقم خسته م از هم اتاقیام خسته م ، ترم بعد میخوام اتاقمو عوض کنم ولی نمیخوام هم دوستام ازم ناراحت شن، سه سال با هم بودیم. حالم بده. کلافه ام. :(
هیچ انگیزه ای برا خوندن هم ندارم. GPA  و معدل قبلا برام انگیزه بود، ولی از وقتی مطمئن شدم نمیخوام برا ارشد اپلای کنم انگیزه ای هم برا بهتر کردن معدلم ندارم. از استادمون متنفرم. چون هیچی در طول ترم درس نداده ( به معنای واقعی کلمه هیچی) و فقط دلم میخواد گریه کنم. تا صبح بشه امتحانمو بدم و به بقیه ی بدبختیام فک کنم :( 




10 دی 97 ساعت 22:08 | حسنا :) | نظرات

من همیشه دم از این میزنم که سرمایه در جهان به طور مناسبی توزیع نشده ( به خصوص در مورد مواد غذایی و دارو شکایت دارم ) و تئوری هایی در ذهنم می چینم از اینکه اگه من مدیریت این مجموعه رو داشتم هزینه رو چطور توزیع می کردم و به چه چیزهایی اولویت می دادم.

اما امروز به این فکر می کردم که آیا من، در مورد خودم، سرمایه ای که در دست دارم رو به طور مناسبی توزیع کرده م؟ نه! حالا میخوام از خودم چند سوال بپرسم و برای خودم روشن کنم که ارزش های من در زندگی چه چیزهایی هستند و چطور میتونم سرمایه ای که دارم رو به ور مناسب بر اساس ارزش هام توزیع کنم. شما هم اگه دوست داشتید به این سوالات در مورد خودتون پاسخ بدید و چه خوب میشه که سوالات جدیدی رو هم مطرح کنید!

1.     سرمایه های من چه چیزهایی هستند؟ 

 

زمان ، پول ( تا حدی ) ، حجم اینترنت (!) ، ذهن و اندیشه م، دفترهای یادداشتم (؟) ، کتاب هام (!)

در واقع سعی کردم هر چیزی رو که میتونم نگاه توزیعی بهش داشته باشم اینجا بیارم.

 

2.     ارزش های من چه چیزهایی هستند؟

باید خیلی بیشتر از این ها به جواب این سوال فکر کنم. در واقع هرروز باید به این سوال پاسخ بدم. اما چیزهایی که الان به ذهنم میرسه اینا هستند.

روابط عاطفی و خانوادگی : برای من مهمه که در درجه ی اول همسر خوبی باشم، بعد از اون فرزندان خوبی تربیت کنم و همچنین نسبت به پدر و مادرم حقم رو ادا کنم، از حال فامیل و اقوام هم بی خبر نباشم.

مسیر شغلی و تحصیلی : میخوام در تحصیلاتم کم نذارم و واقعاً آدم باسوادی باشم. اگه در یک گروه فعالیت میکنم باید با سایر اعضای گروه به درستی رفتار کنم، و همچنین اگه مدیر یه شرکت شدم باید با سایر کارکنان رفتار مناسبی داشته باشم، رضایت مشتری و رضایت کارکنان باید اولویت من باشه، و از کار خودم رضایت داشته باشم.

مسیر رشد فردی : مهربونی، گذشت، یکرنگی، دروغ نگفتن، سخت کوشی و سختی کشیدن. و یه جمله ای پیامبر داره که خیلی دوسش دارم، میگه قوموا لله. دوست دارم در تمام متن زندگیم این جمله رو ببینم.

یه نکته رو بگم. وقتی به جملاتم قکر میکنم از خودم میپرسم آیا این چیزهایی که گفتی ارزش هستند یا هدف؟ چه معیاری برای تشخیص ارزشهات داری؟ باید به این چیزا بیشتر فکر کنم. هنوز زوده و من هم چیز زیادی نمیدونم. اصلا شاید "شناخت ارزش ها" هم خودش یک ارزش باشه.

3.     در حال حاضر اولویت با کدوم ارزشه؟

 

به این فکر میکنم که من چه کسی هستم. اگه از من بخوان خودمو معرفی کنم چی میگم؟ واقعیت اینه که میگم من یه دانشجوام. ( هرچند که دوس دارم بگم من خودم هستم.) پس آیا باید مسیر شغلی و تحصیلی اولویت من باشه؟ آیا اصلا اولویتی وجود داره؟

 

4.     آیا در تمام طول سال، این ارزش ها اولویت های مشابهی برای من دارند؟ چه چیزی مشخص میکنه اولویت باید با چی باشه؟

 

در طول امتحانات ( این روزا) درس خوندن احتمالاً اولویت زندگی من میشه. اما باز هم میرسم به این سوال که اولویت یعنی چی؟ یعنی چیزی که بیشترین زمان رو بهش اختصاص میدم؟ یا چیزی که توی دوراهی انتخابش می کنم؟ یا هر دو؟

 

5.     این ارزش ها تا چه مدت در زندگی من دوام دارند؟ آیا ممکنه تغییر کنند؟

 

فک میکنم باید ارزش هامو جوری بیان کنم که تغییر نکنن. یعنی وابسته به موقعیت نباشند. اما در این مورد مطمئن نیستم.

 

قراره روزی یک ساعت به این سوالات و سوالات این چنینی فکر کنم. 



9 دی 97 ساعت 14:52 | حسنا :) | نظرات

سلام!
این دو روز همایش داشتیم و سرم بی نهایت شلوغ بود و چه اتفاقاتی که نیفتاد!!
امروز دکتر ح.ف و همسرش اومده بودن. همسرش یه سخنرانی در مورد زندگی پس از دکترا داشت و گفت که به فکر کار باشید و یهو نشه که دکترا گرفتید و می بینید تنها موقعیتی که دارید پست داکه و هیچ کاری بلد نیستید. ( و خود دکتر ح.ف داشت پست داک میخوند :)))) اینم هی به زنش اشاره میکرد که ببینین مثل این نشین) 
قبلش دکتر م.د اومد. اونم خیلی برا من تامل برانگیز بود. کارای خفنی تو صنعت نفت داره میکنه، بقیه که اومدن صحبت کردن یا کارشون ریسرچ بود یا صنعت، ولی این شاید تنها کسی بود که هر دو رو باهم داشت. و ازونجایی که نفت خیلیم پولداره، اصلا مشکل مالی و اینا تو پروژه هاشون نداشتن. خیلیم به درد بخور بود کاراشون. وسوسه شدم. نمیدونم واقعا سردرگمم برا ارشدم باید چیکار کنم :(

من به طراحی صنعتی و MBA و مدیریت مالی هم خیلی علاقه دارم. دلم میخواد اگه بشه ترم بعد برم طراحی صنعتی یکی دو درس مستمع آزاد بشینم. ( هرچند هیچ وقت نشده چون کلاسای خودمون فول تایمه، شایدم بتونم چندتا کتاب در موردش بخونم یا کورس اینترنتی بگذرونم!)

اهداف صد روز بهره وریمو عوض کردم. تایم دارشون کردم. حالا بهتون میگم باز.

و اما اتفاق بد...!

آقا من دیروز داشتم پیام میدادم همزمان به دو نفر، یکیشون یکی از پسرای همکلاسیمون بود، بهش یه کاری رو گفتم انجام بده برا همایش. یکی دیگه هم از دوستای صمیمیم بود. بعد من اشتباهی، پیامی که میخواستم برا دوست صمیمیم بفرستم، برا اون آقا فرستادم ، اصلا هم متوجه نشدم. بعد شب که اومدم خونه ( دیگه من میگم خونه شما بدونین منظورم خوابگاهه) میبینم اون آقا بهم تو تلگرام پیام داده که خیلی خودمو کنترل کردم به کسی چیزی نگم. منم گیج و منگ که چیو نگفتی؟ بعد برام اسکرین شات فرستاد از صفحه ی پیاماش. دیدم که اوه اوه چه گندی زدم!! (پیامه خیلی بد بود در حد عشقم و اینا ) هیچی دیگه معذرت خواهی کردم و گفتم اشتباه شده منم متوجه نشدم سرم شلوغ بوده. بعداً فهمیدم که طرف فک کرده واقعا منظورم اون بوده و تا وقتی نگفتم اشتباه شده نفهمیده که اشتباه پیامو دادم :/// دیگه هیچی خلاصه خیلی تند و قاطع جوابشو دادم و گفتم تمایلی ندارم در موردش صحبت کنم و نیازی به توجیه هم نمیبینم. یه دونه ازین لبخندای ملیح هم براش فرستادم :) 
اینم از سوتی های اینجانب! ولی امروز خیلی عادی باهاش برخورد کردم و اونم به نظرم نیومد که رفتارش غیرعادی باشه هرچند که وقتی به این فک میکنم که توی اون چند ساعت چه فکرایی با خودش کرده سرم سوت میکشه ( و الحمدلله وقت ندارم که به این چیزا فک کنم!)

و من تازه فهمیدم که توی بحران "بی دوستی" قرار دارم. 21 ساله دارم میشم و هنوز هیچ دوست صمیمی ای ندارم ! دارما، ولی دوستای صمیمیم جوری نیس که بگم زیاد هم عقیده ایم. (بیشتر منظورم اعتقادات اسلامیه.) دوستان دبیرستانم رو هم که خیلی دور شدیم و طبیعتا رابطه ها کمرنگ تر میشه روز به روز. :(


6 دی 97 ساعت 20:04 | حسنا :) | نظرات

سلام! من داشتم یه خبری میخوندم در مورد ده مقاله برتر سال ۲۰۱۸، برتر نه اینکه بهترین باشن؛ ازین لحاظ که توجه بیشتری رو به خودشون جلب کردن. گفتم اینجا هم بگم براتون شاید به دردتون بخوره :)

منبع متنم هم اینه : اینجا


لب مطلب این ده تا مقاله چیه؟ داریم نابود میشم! یا بهتر بگم، داریم جهان رو نابود میکنیم! ( ما انسانهای متمدن!!! )

از شماره ۱۰ شروع میکنیم؛ تا حالا زیاد شنیدیم که تنوع زیستی در خطره، گونه‌های مختلف دارن در اثر فعالیتهای انسانی منقرض میشن، سالانه بین ده تا صد هزار گونه داره منقرض میشه، اما این مقاله واقعاً ضربه‌ی آخرو فرود آورد! 
خب اون چیه؟
"انسان‌ها ۸۳% از گونه‌های پستانداران رو منقرض کردن" 
گریه‌هامونو نگهداریم هتوز ۹ تا خبر دیگه هست!

شماره ۹ : " یک سوم تپه‌های مرجانی در اثر گرمایش زمین طی فقط ۹ ماه نابود شدن!" 
:((((

شماره ۸ : و اما میرسیم به این سودای پررونق طب سنتی ؛ " استفاده از طب سوزنی و گیاهان دارویی در درمان سرطان ریسک مرگ رو تا دوبرابر افزایش داده" و البته اگه فرصت شه من یه بار مفصل در مورد این ضررهایی که فراکیری طب سنتی این سالها برای مردم داشته صحبت میکنم. بازار گرم دمنوش ها !

شماره ۷ : "تجمع رو به افزایش پلاستیک‌ها در زباله دان بزرگ اقیانوس آرام"
به طور خلاصه میگم، اینجا قسمتیه که جریان‌های مختلف دریایی به هم میرسن و زباله‌ها رو از سواحل مختلف دنیا به اینجا میارن، زباله‌ها اینجا گیر میفتن. و حالا اگه سرچ کنید میتونید عکس‌ها و عمق فاجعه رو ببینید. ( من یه پیج اینستاگرام دارم که توش مفصلاً در مورد زباله‌ها و خصوصاً پلاستیک سعی دارم اطلاع رسانی کنم، اگه دوس داشتید بهم پیام خصوصی بدید آدرسشو بهتون بدم :)

شماره ۴ : ( به ۵ و ۶ بعداً میرسیم) اینم خب میگه که اگه تا چند سال بعد جلوی گرمایش جهانی رو نگیریم، وارد فازی میشیم که گرمایش جهانی برگشت ناپذیر میشه ولی الان یه چندسالی فدصت داریم ( منظورم از چندسال واقعاً فقط چند ساله! شما برای کاهش گرمایش رمین چیکار میکنید ؟ بهش فک کردید تا حالا؟)

شماره ۳ خبر مورد علاقه‌ی منه ^__^ : تحقیقات اپیدمیولوژی جدید نشون میده که حد بی خطر مصرف الکل، مصرف نکردنه! ( حالا اسلام ۱۴۰۰ سال خودشو کشت، ولی کیه قبول کنه، تازه تو کشور ما که الکل رو مد اومده!! هرچی غربیا پس میزنن ما برمیداریم) 


شماره ۲ هم خیلی جالبه، لب کلامش اینه : " دروغ سریعتر از حقیقت پخش میشه" :D فک کنم البته برا همه‌مون ملموسه این قضیه

یک و پنج و شیش موند که بعداً باز میام میگم. 



3 دی 97 ساعت 10:35 | حسنا :) | نظرات

سلام!

قبلاً قول داده بودم در مورد این بنویسم که چرا نباید هر دارویی رو وارد و حتی مصرف کنیم. خب چون بحث خیلی طولانیه و منم تا بیام یه مطلب جامع در موردش بنویسم هزار سال طول میکشه، همینجوری کم کم حرفامو تحت این عنوان مینویسم. 

امروز در مورد واکسن‌ها مینویسم و منبعم هم کامنتی هست که به تازگی توی مجله‌ی Nature چاپ شده. ( حتماً میدونید که Nature اگه نگیم معتبرترین و پرارجاع‌ترین، قطعاً یکی از ۳ مجله‌ی معتبر و پرارجاع دنیاس) 

حدود ۲۴۰ واکسن، برای بیماری‌هایی مثل مالاریا، سل و ذات‌الریه در حال توسعه‌ست، بیماریهایی‌ که معمولاً کشورهای با درآمد کم و متوسط ( LMIC ) رو تحت تاثیر قرار میده. اما فقط ۲ تا از اونها به مرحله‌ی بهره برداری رسیده، یکی واکسن مننژیت و یکی هم واکسن ویروس آنسفالیت ژاپنی ( که هردوشون باعث التهاب مغز میشن). 

میلیاردها دلار ( از روی اعداد به سادگی رد نشین! دقت کنین "میلیارد" "ها" "دلار"!) فقط در ده سال اخیر صرف شرکت‌های بیوتکنولوژی، آزمایشگاه‌های تحقیقاتی و شرکت‌های داروسازی شده تا این واکسن‌ها رو کشف و شناسایی کنن و بهبود بدن ( یا همون فاز اول توسعه) ، خیلیاشون اماده‌ی رفتن به فاز دوم توسعه ( تست روی تعداد محدودی) و بعضیا هم آماده‌ی رفتن به فاز سوم توسعه ( تست روی هزار الی ده هزار نمونه انسانی/ همون کلینیکال ترایال ) هستند. اما خیلی از همین واکسنایی که کاراییشون اثبات هم شده وارد فازهای بعدی نمیشن، چرا؟ در یه کلمه صاف و ساده بگم، نمی‌صرفه! کشورهای با درآمد "کم و متوسط" که یادتون نرفته! 

یه چیز جالب در مورد کشورهای با درآمد کم و متوسط بگم. حالا بالاتر گفتم یکی از دو واکسنی که بهره برداری شده ازش همین مننژیته. بین سالهای ۲۰۱۰ تا ۲۰۱۷، ۳۰۰ میلیون نفر تو مناطق جنوبی آفریقا واکسینه شدن؛ و بعد از واکسینه شدن مشکل فقر این جامعه‌ هم تا حدی که قابل اعتناییپ حل شد. چرا؟ چون بیماری باعث می‌شد نیروی کار نتونه کار کنه و علاوه بر اینکه نتونه مثل یه آدم عادی کار کنه، نصف درآمد اندکش رو هم باید خرج درمان‌ میکرد ( درمانهایی که فقط مسکن بودند نه درمان ). میخوام بگم این فقر و بیماری خیلی به هم مرتبطن، هم فقر بیماری میاره و هم بیماری فقر میاره. بعضیا معتقدن کشورهایی مثل آمریکا، یکی از دلایلی که نمیخوان بیماری‌ها ریشه کن شه توی آفریقا همینه که نمیخوان آفریقا قدرت بگیره، و میخوان همیشه تحت تسلطشون باقی بمونن. چون اینکه بگی دارو سود نداره خیلی وقتا مضحکه، چرا که بعضی داروها واقعاً ارزونه تولیدشون و چندین برابر اون از طریق فراهم آوردن نیروی کار بیشتر میتونه هزینه‌ی دارو رو جبران کنه.

اما بریم سراغ داستان غم انگیز مالاریا... زمان و هزینه...

۱۹۶۷ ( ۵۱ سال قبل) : نشون دادن واکسن توی موش موثره
۱۹۸۳ ( ۲۵ سال قبل) : پروتئین موثره رو تونستن پیدا کنن 
حدود ۱۵ سال قبل : پروتیین نوترکیبی که میسازن میتونه از هر ۷ مورد در ۶ مورد مقاومت ایجاد کنه
۲۰۰۴ ( ۱۲ سال قبل): مطالعه روی ۲۰۰۰ کودک نتایج موفقیت آمیزو تایید میکنه
۲۰۰۹ ( ۹ سال قبل) : فاز ۳ در ۷ کشور جنوب آفریقا انجام میشه و باز هم همه چی خوبه
۲۰۱۵ : واکسن مجوز دریافت به بازارو میگیره، با یک شرط : ارزیابی های پس از بازاریابی انجام بشه
اما قبل از اینکه واکسن بتونه به میلیون‌ها نفر داده بشه، سازمان بهداشت جهانی (WHO) باید واکسنو تایید و توصیه کنه. 
خب حالا چی میشه؟ 
در نهایت تعجب WHO میگه که فقط اجازه دارید در ۳ کشور اونم به صورت پایلوت اجرایی کنید. غنا، کنیا و مالاوی. 
مطالعات بعد از بازاریابی قراره از سال بعد شروع بشه، هرچند که اونم کلی زمان میبره و کلی خرج تراشی هم به همراه داره. 
هنوزم فک میکنید قراره با کشفیاتمون در علم جون انسان‌ها رو نجات بدیم؟ 

میریم سراغ مسئله‌ی بعدی : سوددهی! 

از سال ۲۰۰۰، تعداد کمپانی های ( کله گنده ) واکسن از ۹ عدد به ۴تا سقوط کرده. تولید کننده‌ها به این نتیجه رسیدن که اگه واکسنایی رو تولید کنن که توی کشورهای با درآمد بالا به بهره برداری رسیده براشون بهتره. حتی کمپانی‌هایی هم که از قبل معروف بودن به کار روی واکسن برای کشورهای کم درآمد، الان میلی به اینکار ندارن و براشون قطعاً هزینه بره که بخوان با توجه به نیاز جهانی خودشونو وفق بدن. 

یه سری واکسنا مثل واکسن استرپتوکوک توی کشوری مثل چین ( درآمد متوسط) بازارشو داره، ولی بازم ریسک بالایی میخواد. چون نمیدونن سرمایه‌شون آیا برمیگرده یا نه، و مشتریشون دقیقاً کیه ( مشتریشون کاملاً قابل پیش بینی نیست). 

( در پرانتز بگم، یه بدی‌ای که واکسن داره برا شرکتا، اینه که بعضی چیزا رو شما مثلا اگه ده سال واکسن بزنی، بیماری کنترل شه، دیگه نیازی نیس واکسن زده شه؛ چون راه انتقال بسته شده، و خب این دلخواه شرکتا نیس، که محصولشون یه مدت محدودی به فروش بره)


۶۰% واکسن‌های کشف شده مربوط به بیماری‌هاییه که توی کشورهای متوسط و پایین شایعه. با اینحال، ۹۰% ازین واکسنا، هنوز تو فاز ۲ و حتی پایینتر توقف کردن و بالا نمیان. تولید این واکسنا میتونه سلامت جهانی رو متحول کنه. ولی چرا متوقف شدن؟ چون هیچکس حاضر نیس روشون سرمایه گذاری کنه، چون سود بالایی نداره. ( تا وقتی سرطان هست چرا واکسن؟)

در نهایت نویسنده‌ی کامنت راه حلشو پیشنهاد داده. گفته باید سوددهی رو یا بیخیال بشیم، یا حتی از کمک‌های مردمی و خیریه استفاده کنیم اگه شرکتا نگران سودشونن. 
گفته باید پایداری جهانی رو در نظر بگیریم، از منابع محدودمون بهترین استفاده رو کنیم ( توزیع مناسب سرمایه). و حالا پیشنهادای دیگه و جمع بندی. 

دوس دارم تو قسمت بعدی در مورد سرطان صحبت کنم چون خیلی داغه اینروزا، ولی خب بستگی داره چی پیش بیاد. اصلاً ادامه بدم یا نه؟ 





30 آذر 97 ساعت 22:53 | حسنا :) | نظرات

کسی نمیدونه اولین بار چه کسی این پویش رو راه انداخته اما هرچی هست خیلی فراگیر شده و مخصوصاٌ توی تامبلر میتونید ایده های خیلی خوبی ازش ببینید.
صدروز بهره وری ، یعنی شما میای یه اهداف حداقلی برای خودت در نظر میگیری و صد روز پیگیری میکنی که به این اهداف حتماً برسی . دقت کنید در سایر برنامه ریزی ها ما میگیم برنامه بریزید، یه هفته اجرا کنید، خطاهاشو پیدا کنید و دوباره برای هفته بعد برنامه بریزید تا بالاخره به برنامه ی مطلوب برسید، و همچنین از کم شروع میکنیم و هی برنامه رو ارتقاع میدیم، مثلا هفته اول میگیم 20 ساعت در هفته درس بخونم، اگه به 20 ساعت برسیم هفته بعد 22 ساعت در نظر میگیریم. اما توی صد روز بهره وری، باید شما حداقل ها رو در نظر بگیرید، و چیزی هم به اسم نرسیدن به برنامه نداریم، هرجور شده باید خودتون رو به برنامه برسونید. وقتی میگم حداقلی ها یعنی خودتون رو در بدترین حالت تصور کنید (مثلا رفتید مسافرت) حالا توی مسافرت چه فعالیت هایی میتونید انجام بدید که بهره وری خودتون رو هم داشته باشید؟ و تعریف بهره وری هم کاملاً به خود شما بستگی داره.

اهداف من اینا هستن :

2 ساعت مطالعه
یک فعالیت ورزشی
یک فعالیت پاکیزگی
یک فعالیت تفریحی
یک ساعت پروژه
انجام تمام تسک ها
خواندن تمام ایمیل ها
نوشتن یک متن

خب فک میکنم حالا متوجه انعطاف پذیری و حداقلی بودن شده باشید.

بعداً براتون عکس صفحه رو میذارم! 



25 آذر 97 ساعت 20:44 | حسنا :) | نظرات

امروز روز اول بود، جز اینکه دو ساعت مطالعه نکردم بقیه ی قوانین رو با ارفاق رعایت کردم، انشالله که فردا روز پر بهره تری باشه!!

تولد دوستم بود و براش یه لیوان تاشو استیل، یه جا قاشقی مسافرتی، یه کیسه خرید و یه توری چای توی لیوانی خریدم، و جعبه کادوش رو هم خودم درست کردم با یه جعبه شیرینی که داشتم. عکسشو بعدا براتون میذارم.

دیگه، کارای خوب زیاد کردم خلاضه :D

بدیم این بود که یکم وقت تلف کردم سر دنبال کادو گشتن، در صورتی که میتونستم اون دو ساعت و نیم رو درس بخونم که بهره وریم کامل بشه! توصیه من به شما اینه که هیچ وقت نگید برم جالا ببینم چی کادو بخرم، از قبل بدونید چی میخواید، یا سفارش بدید اینترنتی یا برید یه مغازه بخرید و بیاید بیرون. دور زدن وقت تلف کردنه. البته سر همین دور زدنا رفتم تو یه کتاب فروشی، یکم نشستم کتاب نوجوان خوندم، از لطیفه های عبید زاکانی خیلی خوشم اومد. ولی نخریدم چون الان اولا اوضاع مالی وخیمه دوما یه کتابای دیگه دستم دارم که باید اونا رو بخونم بعد برم کتاب بخرم. 

خب حالا نگید چقد چرت و پرت گفتی! نوشتن هم یکی از کاراییه که تو صد روز بهره وری باید هرروز انجام بدم و منم کیو دارم جز شما؟ :D


24 آذر 97 ساعت 23:35 | حسنا :) | نظرات

صفحات قبل : 1 2 3 4 5 6 7 ...