لبخند میزنم :)

سلام!
امروز ۷وربع پاشدم دوستم امتحان آیلتس داشت مشایعتش کردم :) از بس از دیشب باهامون انگلیسی حرف زده دیگه الان فارسیم نمیاد :/ و نه‌ونیم هم دوباره خوابگاه بودیم. گشنه رفتم و برگشتم. ولی خوبیش برام این بود که اولاً با جو آشنا شدم برا وقتی خودم بخوام آزمون بدم و هم اینکه نشستم اونجا کتابمو خوندم. در حالت عادی هیچ وقت پانمیشدم اونساعت. 

امروز هم صد روز بهره‌وری رو شروع میکنم. فردا ولی عکسشو بهتون نشون میدم، شما هم اگه دوس داشتید میتونید  100days of productivity رو سرچ کنید و حالا خودمم میام یه توضیحی میدم. :)

برویییم که روزمون رو آغاز کنیم ! 




23 آذر 97 ساعت 10:25 | حسنا :) | نظرات

سلام!

من قول داده بودم ازین پسرا نیام اینجا بگم ولی چرا اینجورین؟ باید چیکارشون کنم؟
یه آقای محترمی هست تو کلاسمون، این خیلی وقته رو من فاز برداشته و وضعیتمون دقیقاً اینجوریه :
لوپ
اون : با اشتیاق میاد یه چیزیو میگه (معمولاٌ مثلا میگه اگه کمک خواستین من میتونم کمک کنم، یا تمایل دارین در این مورد همکاری کنیم؟ و امثالهم)
من : نه ممنون ( به همین شدت عصبانی و اعصاب خورد و سرد )
اون تا سه هفته بعد : عصبانی و اعصاب خورد و سرد
ریپیت

خب من چیکار کنم؟ اگه مهربون برخورد کنم فک میکنه بهش چراغ سبز نشون دادم، تند هم برخورد میکنم باور کنید یه وقتایی اشکمو در میاره از بس بعدش بداخلاق میشه. بعد من میگم خب یه بار دوبار، میبینی هر دفعه اینکارو میکنم باز دفعه بعد نیا از یه راه دیگه وارد شی. بیخیال شو دیگه! بیخیال شو!!!!

اوففففففففففف!

بعد کلا به یه نتیجه ای رسیدم در مورد پسرا، وقتی میخوان بهت یه لطفی کنن "قطعاً" یه منظوری دارن، و با اینجاش مشکلی ندارم، مشکلم اینه وقتی یه لطفی بهشون میکنی فک میکنن روشون فاز داری :/ اینجوری میشه که با اینکه دوس داری کمکشون کنی ولی میگی ولش کن الان فاز برمیداره. 

هعی خدا !

.


22 آذر 97 ساعت 12:41 | حسنا :) | نظرات

سلام! 

من دیروز از اتوبوس پیاده شدم، همیشه خب سوار سرویس دانشگاه میشم همینجوری پیاده میشم، دیروز هم اصلا حواسم نبود که باید پول بدم، پیاده شدم، انقدم فکرم درگیر بود که تا اونور خیابون رفتم متوجه نشدم پولو ندادم. یهو به خودم اومدم که اتوبوس رفته بود. حالا به نظر شما باید چیکار کنم؟ 

به یه سریال خانوادگی نیاز دارم. یه سریال خانوادگی که توش هیچ ارزشی رو نشکسته باشن. بذارین مثلا سریالای مورد علاقه مو بهتون بگم متوجه شید چی دوس دارم، مثلا من سریال پاستا، یانگوم و سایمدانگ رو خیلی دوست داشتم. اگه میشناختید تو این مایه ها بهم معرفی کنید. (الانم دیگه اونقدی ظرفیت ندارم که برم بشینم یه سریال شانسی ببینم بعد یهو توش یه صحنه غیر اخلاقی ببینم، میخوام مطمئن باشم اخلاقیه سریالش)

این برنامه ی آذرو سعی میکنم بهش برسم، ولی الان یکم درگیرم، مطالعه دارم ولی اون کتاب به خصوص رو دیگه نمیدونم چقد فرصت میکنم بخونم، چون باید دوتا کتاب جدید دیگه رو بخونم. یکشنبه و سه شنبه ارائه دارم و شنبه ی بعدش امتحان دارم. سه شنبه جشن شب یلدا داریم تو دانشگاه باید پوسترشو درست کنم و برنامه هاشو بچینیم، شنبه ی بعدی امتحان دارم (یکم دی آخه استاد بزرگوار؟) ، چارشنبه و پنج شنبه ی دو هفته بعد هم همایش داریم دوباره و باید پوسترا و کتابچه و اینجور کاراشو درست کنم و یه سری کارای تدارکات و پذیرایی رو هماهنگ کنم. خب در کنار اینا باید تا هفته ی بعد مقاله و کتابای مربوط به پروژه رو هم بخونم و چارشنبه برم گزارش بدم، پیج اینستا هم باید یه پست بذارم و در مورد چندتا چیز صحبت کنم، باید تا دوشنبه کتاب کارنامه اسلامو بخونم و برم ارائه بدم، ظرفا رو بشورم، خونه رو مرتب کنم، جمعه یه غذای واقعی بپزم، لباسامو بشورم و یه سری بسته ی پستی رو ارسال کنم :/
خب اینگونه س که تصمیم گرفتم برنامه ی "صد روز بهره وری" رو عملی کنم، امیدوارم کمک کنه وقتمو تنظیم کنم و فکرم یکم خلوت بشه :( 




21 آذر 97 ساعت 19:40 | حسنا :) | نظرات

سلام دوباره!

آقا ازونجایی که من عذاب وجدان داشتم بابت گرفتن جزوه ی دیگران، گفتم که فلانی تو چرا خودت جزوه نویس برتر کلاس نمیشی؟ ثواب هم داره! میتونی بدی به بقیه و ازشون بخوای برات دعا کنن. تازه کلی هم خوشحال کننده س که آدم یه جزوه ی مرتب داشته باشه! اینگونه شد که امروز اولین جلسه ی کلاس ژنتیکمون بود (یعنی در واقع 3 تا استاد داشتیم براش و این اولین جلسه ی استاد سوم بود) و منم اینگونه جزوه ام رو آغاز کردم، تمام نکات رو سعی کردم بنویسم و باید امشب هم تکمیل کنم جزوه رو اگه یه نکاتی رو سر کلاس جاشو خالی گذاشتم :) 

ترکیب نوشت افزار ها : راپید، روان نویس، مداد، نوک نمدی استدلر خجالتی که دخترخالم برام کادوی تولد خریده *__* ( در جریان هستید که خجالتی چه رنگیه دیگه؟ میتونید این پستو بخونید ) 

 شما تو جزوه نوشتن چگونه اید؟



اینم عکسی که ازش الهام گرفتم!



18 آذر 97 ساعت 19:10 | حسنا :) | نظرات

سلام!
من یه رازی کشف کردم برای صبح زود بیدار شدن، اینکه وقتی بیدار میشم به ساعت نگاه نکنم، برم دست و صورتمو بشورم و بعدش به ساعت نگاه کنم. چون نگاه کردن به ساعت هیچ فایده ای نداره، جز اینکه باعث میشه بیشتر بخوابی. اگه دیر شده باشه باید بری دست صورتتو بشوری ، اگرم زود باشه که فبها!! 
خلاصه که انقد من با این خواب صبح درگیرم اگه به هرکس دیگه ای توجه کرده بودم الان سر خونه زندگیمون بودیم!

دیدین این دختره الهیات رفته خودشو از طبقه هشتم پرت کرده؟ ای اساتید الهیات الزهرا! رسالتتون رو انجام دادید واقعاً :/

فردا امتحان میکروب دارم، جزوه ی دوستمو گرفته بودم خیلی وقت پیش، بعد امروز بهش گفتم دستت درد نکنه جزوت خیلی خوب بود، بعد گفت که آقا من راضی نیستم اینا جزوه منو خوندن اگه نمرشون از خودم بیشتر شه، گفتم نه برات دعا میکنیم. الان یه حس عذاب وجدانی گرفته منو. میگم نکنه حروم باشه راضی نباشه از ته دلش :( 



18 آذر 97 ساعت 16:52 | حسنا :) | نظرات

مسیر زندگی انگار شبیه حرکت توی غلاف لوبیاست. مضیقه، گشایش، مضیقه، گشایش، مضیقه، گشایش...
و از دیروز افتادم رو دور گشایش... خواستم بهتون بگم که شما هم اگه تو مضیقه اید نگران نباشید، یهو پنج تا در(واقعا 5 تا! که از دیروز عصر شروع به باز شدن کردن) با هم باز میشه ;)
 
من خیلی معتقدم به اینکه برای بقیه اگه دعا کنی، دعای خودت مستجاب تر میشه. برا همین خیلی دوست دارم برای همه تون دعا کنم و شما هم برای من دعا کنید. دیروز تو اتوبوس داشتم میومدم خوابگاه، یه دختری بدو بدو می کرد که برسه به اتوبوس. اتوبوسیه یه سی ثانیه تقریبا بیشتر نگهداشت که اون برسه، و دختره در حالی که واقعاٌ خوشحال شده بود که رسیده و شادی توی چشماش موج می زد، تشکر کرد و گفت مرسی. بعد من به این فک کردم که چه خوبه آدم چندتا جمله ی دعایی-تشکری دم دستش باشه که وقتی میخواد تشکر کنه، یه دعا هم بشه و با یه تیر دو نشون بزنه. بعدش فک کردم که چه جمله هایی رو میتونم تو ذهنم برا اینجور مواقع داشته باشم. یه چندتایی به ذهنم رسید، شما هم بهم پیشنهاد بدید :)

دستتون درد نکنه
خیر ببینید
زنده باشید
سلامت باشید



+ هی یه چیزی میگم ده تا چیز دیگه به ذهنم میاد، یه دانشجوی زبان فارسی باید پیدا شه بره تحقیق کنه و این دعاهای کوتاه و جملات تعارف گونه توی زبان فارسی رو پیدا کنه و فهرست کنه. من یه مدت یه دفترچه داشتم توش این جملات و جوابشون رو مینوشتم. (مثلا جواب خسته نباشی، درمونده نباشیه - یا جواب بچه ها چطورن؟ دست بوسن - مادر پدر چطورن؟ سلام میرسونن خدمتتون - سلام برسونید ، بزرگیتونو میرسونم و ...) 
حالا شایدم کسی پیدا شده باشه و این کتابو نوشته باشه! اگه میشناسید معرفی کنید :)


14 آذر 97 ساعت 09:33 | حسنا :) | نظرات

سلام!
اوف بگم که امروز امتحان داشتم و انقد سوالا آسون بود که از 7.5 همه یا 7.5 شدن یا 7.25! حالا من چند شدم؟ 7.25! میخوام عصبانی نباشم ولی خب حقم این نبود :( من نشستم دو تا کتاب تکست خوندم (دقت کنید دوتا!!) اونوقت از یه چیزایی سوال داده بود که کسی که یه ساعت هم نخونده بود 7.5 میشد. اونوقت من چند شدم؟ 7.25! 

هیچ وقت یادتون نره که IgM پنتامر تشکیل میده! هیچ وقت!!

---
خب یه سری از دوستان هی غر میزدن که ما نقاشی بلد نیستیم. میخوام یه دوره آموزش نقاشی فور دامیز بذارم :D 
به اینصورت که من توی صفحه ی جانبی "نقاشی نقاشی" یه تصویر میذارم، همراه با آموزش گام به گام! اونوقت همه مون این نقاشی رو میکشیم و بعدش شما تا یه هفته فرصت دارید عکس نقاشیتون رو به من بدید. (آپلود کنید و لینکش رو بهم بدید)
 موافقید آیا؟؟؟ 


13 آذر 97 ساعت 19:47 | حسنا :) | نظرات

صفحات قبل : 1 2 3 4 5 6 7 ...