لبخند میزنم :)

سلام دوباره!

+++ آقا این پست ثابته تا آخر آذر! پستای جدید میرن زیرش، بعدیا رو بخونید!!

خب قرار شد شما تصمیمی که تا پایان آذر گرفتید رو بهمون بگید (یه تصمیم روزانه باید باشه، مثلا بگید روزی 2 صفحه کتاب میخونم، نه اینکه تا آخر ماه 60 صفحه میخونم) ، بعدش شما ( و من!) روی نوت گوشی یا یه تیکه کاغذ یا دفتر یا بوژو یا اپ یا هرچی! این تصمیمتون رو روزانه پیگیری میکنید، الان اینجا فقط تصمیم ها رو مینویسم ولی آخر ماه عکس بفرستید برام از پیگیری هاتون تا عکسامونم اینجا بذاریم! 

یا اینکه اگه دوس داشتید یه علامت برا خودتون انتخاب کنید، هرروزی که به قولتون وفادار بودید به من بگید توی این پست جلوی روز مربوطه علامت شما رو بزنم 

علامت خود من هم این -> :)

تصمیم من : روزی 20 صفحه از کتاب "شیمی فیزیک برای علوم زیستی" رو بخونم.                   :) 
تصمیم فاطمه : ساعت مطالعه بالای 5 ساعت و روزهای تعطیل ده ساعت                             #
تصمیم مهناز : یادگیری روزانه 10 لغت زبان                                                                       *
تصمیم مارال :  دوره ی کتاب هالیدی و کتاب Intermediate           
MG

۱۱م    :)    *     #      -           -
۱۲م    -     *      -      -           -
۱۳م    -     *       -     5          50
۱۴م    -     *      -    12         25
۱۵م    -     *      -     4          30
۱۶م    -     *     -       -          -
۱۷م    :)     -     -     -            -
۱۸م   -       -     -     -           -
۱۹م   -      *    -     -          -
۲۰م   -     *      -      -            -
۲۱م   -     *    -         -           -
۲۲م  -        -   -      -          -
۲۳م -          -    -      -         -
۲۴م -         -    -       -         -
۲۵م
۲۶م
۲۷م
۲۸م
۲۹م
۳۰م
.
.

جاتون تو این پست خالیه! بشتابید !! :D


10 آذر 97 ساعت 19:04 | حسنا :) | نظرات

سلام!

خب اینم از صفحه ی نذرهام که تو بوژوم نوشتم. هر نذری رو انجام بدم اون گلدونو رنگ میکنم با مداد رنگی. وقتی رنگ کنم و صفحه پر بشه دوباره نشونتون میدم. شما هم ازینا درست میکنید؟ 



10 آذر 97 ساعت 19:00 | حسنا :) | نظرات

یه چند وقتیه آخر هفته ها آشپزی میکنم! این هفته کیک درست کردم، البته تهش سوخت چون قابلمه رو چرب نکرده بودم، ولی خوشمزه شد، مخصوصا که وسطش دو لایه خامه هم ریختم *__* خامه قنادی هم نداشتیم، خامه صبحانه خریدم توش شکر ریختم هم زدم که حل شد کامل، به خوبی خامه قنادی نشد چون همزن نداشتیم و با قاشق هم زدم، ولی خب بازم خوشمزه شده بود. 

کوکوی ذرت و خورش به هم درست کردم و این هفته احتمالاً سوپ کدو حلوایی بپزم! بهرحال باید از محصولات پاییزی نهایت استفاده رو برد! پیشنهادی ندارید برا غذا؟

-
من روزای هفته حدود یکساعت توی راهم و خب همیشه دلم میخواد ازین فرصت نهایت استفاده رو ببرم. کتاب همیشه داشتم همراهم، یا تسبیح، ولی اون موقعایی که پیاده بودم خب نمیشد کتاب بخونم، بنابراین برای اون زمان ها تصمیم گرفتم به پادکست گوش بدم، کتاب صوتی رو هم امتحان کردم اما نتونستم تمرکز کنم ولی پادکست خیلی خوب بود! شما هم اگه امتحان کردید بهم بگید نظرتون رو! 

-
دیگه نوشتن توی وبلاگ نمیتونه انگیزه کافی برای صبح بیدار شدن رو در من ایجاد کنه (3 روزه که دیر پاشدم) بنابراین باید دنبال انگیزه های جدید بگردم. فعلا تصمیمم برای فردا اینه : یه کار عقب مونده رو انجام بده!! 

یه صفحه جدید داریم برای پیگیری نذوراتم! که یادم نره انجامشون بدم :) یادم باشه بهتون نشونش بدم

-
قبول دارید قدم های کوچیک چقدر توی زندگی موثرن؟ یه جمله ای میخونم گفته بودم اگه هر روز فقط  یک درصد بهتر از روز قبل باشیم، بعد از یکسال 365^(1.01) درصد رشد میکنیم (که میشه 37.78 برابر بهتر) اما اگه هر روز فقط یک درصد بدتر از قبل باشیم میشه 365^(0.99) یا همون 0.02، یعنی تقریباً به صفر میرسید!! 
حالا اینا یه حساب کتاب نمادینه، ولی خب میخوام بگم قدمای کوچیک خیلی موثرن! مثلاً باورم نمیشه عادت پایدارم شده که تو کیفم همیشه کتاب باشه، و لازم نیست حتی براش برنامه ی خاصی بریزم (اگرچه براش برنامه دارم)، ولی خب تصمیمات جدیدم اینه که "خوندن مقاله" و "خوندن تکست" رو هم به "عادتهای پایدارم" اضافه کنم. میگن تصمیماتتون رو به بقیه بگید چون این شما رو نسبت به انجام اونا متعهدتر میکنه، منم اینجا رو دارم خب :)

+ شما چه قدم کوچیکی برمیدارید؟ موافقید تا آخر آذر روی این تصمیممون بایستیم و بعدش بیایم همینجا و بگیم به کجا رسیدیم؟



6 آذر 97 ساعت 12:11 | حسنا :) | نظرات

امروز یه آهنگی گوش دادم روحم رو جلا داد گفتم بیام اینجا با هم بریم تو حسشون :)  

به نظر من هم با صدای شکیلا بشنوید هم با صدای سارا نائینی. ولی الان شکیبا رو پخش کنید.

نشود فاش کسی آنچه میان من و توست
تا اشارات نظر نامه رسان من توست           (انصافاً با این ترکیب اشارات نظر کیف نمیکنید؟ آرایه شو بگید ببینم :) )
گوش کن با لب خاموش سخن می گویم   (پارادوکس ^__^)
پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست   (حالا برید به معنی فک کنید ...)

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید
حالیا چشم جهانی نگران من و توست       
گرچه در خلوت راز دل ما کس نرسید
همه جا زمزمه عشق نهان من و توست      :(  

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه
ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست    ( ای بسا...)

این همه قصه فردوس و تمنای بهشت
گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست   ( من عاشق اغراقم *__*)

نقش ما گو ننگارند به دیباچه عقل
هرکجا نامه عشق است نشان من و توست        

"سایه" ، زآتشکده ماست فروغ مه و مهر                
وه از این آتش روشن که به جان من و توست      (یعنی این بیت اوج اغراقشه، فروغ مه و مهر از آتشکده ی ماست @_@ )


یکی از خواننده های مورد علاقه ی منه این شکیلا. ولی خب بین آهنگایی که تا حالا ازش شنیدم من "آخرین کوکب" رو دوس دارم، شاید معروف نباشه ولی باهاش ارتباط برقرار میکنم. ترانه سراش هم ایرج جنتی عطاییه. 
حالا آماده شیم برا گریه \\ _ // اول آهنگو از لینک زیر برمیدارید و پخش می کنید و بعد شروع کنید به خوندن متن همزمان با گوش دادن. جلو جلو قبول نیس.


تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه                   (خودتونو تصور کنید تو ترافیک پشت چراغ قرمز بغض تو گلوتونه)
بخواب که امشب پشت این روزن     
شب کمین کرده رو بروی من        
تب آلوده تلخ و بی کوکب 
شب شب غربت شب همین امشب     ( به غربت خیلی فک کنید)

لای لایی من به جای تو شکستم           
تو نبودی من به سوگ غم نشستم              شروع کنید حالا به گریه
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم                 (انصافا این از همیشه تا دوباره لوپ قشنگی نیست؟)

لالالالا آخرین کوکب                         (به آخرین فک کنید و بیشتر گریه کنید )
لباس رویا بپوش امشب
لالالالا ای تن تب دار
اشکامو از رو گونه هام بردار              
لالالالا سایه بیدار
نبض مهتابو دست من بسپار             (اینجا فرصت دارید بدون اینکه به معنی فک کنید گریه کنید)

لای لایی من به جای تو شکستم
تو نبودی من به سوگ غم نشستم      (واقعا به سوگ غم نشستن چقد جذابه. غم خودش سوگه باز شما به سوگ غم بشینید دیگه اوجشه!)
از ستاره تا ستاره گریه کردم
از همیشه تا دوباره گریه کردم            (بعد از این بیت دیگه اشکاتونو پاک کنید)

تو خاموشی خونه خاموشه
شب آشفته گل فراموشه
بخواب که امشب پشت این روزن       (حالا روی بخواب تمرکز کنید دارید میرسید خونه)
شب کمین کرده رو به روی من          
تب آلوده تلخ و بی کوکب 
شب شب غربت شب همین امشب

بسه دیگه :)))))


+ یک آهنگ را انقدر گوش دهید تا از آهنگ به مدت حداقل یک سال متنفر شوید.
+ ولی خب شما هوشنگ ابتهاجو انصافا با ایرج جنتی عطایی مقایسه کنید. میان این و آن فرق از زمین تا آسمان بینم :)


4 آذر 97 ساعت 14:19 | حسنا :) | نظرات

بولت ژورنال یه دفتره برای "دنبال کردن گذشته، نظم دادن به امروز و برنامه ریزی برای فردا". این سیستم توسط Ryder Carrol نام گذاری و یه جورایی ابداع شد. خودش یه طراحه، سایتش رو هم میتونید ببینید. توی این دفتر شما میتونید هر کاری که دوس دارید رو دنبال کنید و ثبت کنید، ایده هاتونو توش بنویسید، یه وقتایی دفتر نقاشیتون بشه و خیلیی چیزای دیگه! در واقع کاملاً به خود شما بستگی داره که میخواید باهاش چیکار کنید.

برای شروع به چی نیاز داریم؟

اول از همه انگیزه ی خودتون رو بشناسید! چرا میخواید یه بوژو داشته باشید؟ آیا واقعا بوژو به نیاز شما پاسخ میده؟ 
اگه تصمیم خودتون رو گرفتید، به یه دفتر و یه خودکار نیاز دارید، فقط همین! 
البته معمولاً دفترای نقطه دار و راپید رایج تره بین اونایی که بوژو دارن ولی به نظر من برا شروع با همون چیزایی که دارید شروع کنید و اگه واقعاً خوشتون اومد برید و دفتر مخصوص براش بخرید.

توش چی بنویسم؟
ایده ی اصلی میگه خود شما تنها کسی هستید که تصمیم میگیرید توش چی بنویسید. ولی خب من اینجا به چندتا صفحه ی رایج اشاره میکنم و از هر کدوم چندتا عکس برا ایده گرفتن میذارم.

سال در یک نگاه
معمولاً اینجوریه که یه صفحه شماره سال رو مینویسی و یه صفحه تقویم کل سال رو مینویسی. بعد جاهایی که دوس داری رو علامت میزنی، مثلاٌ روزای تعطیل که میخوای براشون برنامه بریزی یا اتفاقات خیلی مهم مثل تولد، سالگرد ازدواج و ...

896 Me gusta, 20 comentarios - Helen, Journal with Purpose (@journalwithpurpose) en Instagram: "Repost of The Traveling Bullet Journal! These gorgeous pages were created by Maren…"

ماه در یک نگاه
یه صفحه اسم ماه و زیرش یا صفحه ی بعد تقویم ماه. 


minimilist bullet journal spreads


صفحات هفته ای و روزانه 

کارایی که لازمه انجام بدید رو بنویسید و وقتی انجام شد تیک بزنید.

floral bullet journal spreads

دنبال کردن ساعت خواب (sleep tracker)

ig@study.susan's cute sleep tracker for bullet journal idea
Reposting Journal Inspirations on Instagram: “Sleep and study tracker by @studyvapd ••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••••• #iloveprettynotes #iloveprettynotes_tracker…”
♥   n o o b on Instagram: “November’s sleep tracker 🌙 I had no idea what to draw on this one, so I just drew the typical sleeping eyes. . What’s your target sleep…”

دنبال کردن حس و حال روزانه (mood tracker)

stripy scarf mood tracker

لیست کتابهایی که خوندم

Just started a bullet journal a few days ago and love how this spread turned out  with that being said, I need good books to read & movies to…

لیست فیلمهایی که دیدم

These bullet journal ideas aren't only unique and fun, but easy to copy too! Click through to find 15 unique bullet journal ideas.

فهرست اهداف من در این سال

jtraftonart: Finally a little vacation time to break into my new journal. #bulletjournal #bujo #bujocommuni


فهرست مسافرت هایی که رفتم

18 Inspiring Travel Planning Bullet Journal Layouts

فهرست تولد دوستان

25+ Bullet Journal Ideas (Unique and Simple) – Diyandart

مراقبت از سلامتی
میتونید یه فهرست از کارایی که لازمه برا سلامتیتون یادتون نره تهیه کنید، یا یه جدول بکشید و فعالیت های ورزشی و غذاییتون رو دنبال کنید.

Self care bullet journal ideas

5 Healthy Lessons Learned From 6 Months of Bullet Journaling | MyFitnessPal


و ...


من همه ی این صفحاتو ندارم چون بهشون نیاز ندارم، بولت ژورنال قراره به ذهن شما نظم بده و فک میکنم برا آدمایی (از جمله خودم) خوبه که دوس دارن یه فهرست از هرچی که دور و برشون میبینن تهیه کنن، دائماً فعالیتاشون رو ثبت کنن و ببینن چقدر پیشرفت کردن یا دلیل عدم موفقیتشون چی بوده، مخصوصاً برای ایجاد عادت های جدید به نظر من خیلی موثره. البته بولت ژورنال بهترین و تنها راه برای رسیدن به این هدف نیست، ولی من بهتر از هر اپ و برنامه ی دیگه ای تونستم باهاش وفق پیدا کنم چون کاملاً شخصی سازی شده س و بی نهایت انعطاف داره. 

سوالی داشتید بپرسید بازم :)




2 آذر 97 ساعت 08:42 | حسنا :) | نظرات

سلام! 
پریروز رفتیم بازدید از این شرکت و خب گفتم یکم در موردش بنویسم.
این شرکت سه دسته محصول تولید میکنه، یکی سم کشنده ی پشه ی مالاریا، یکی کودهای کشاورزی بیولوژیک و یکی هم موادغذایی پروبیوتیک دامی. بیست ساله که داره کار میکنه و کیفیت محصولاتشون هم واقعا خوب بود. 
بعد از اینکه بازدید تموم شد نشستیم تا یکم دور هم گپ و گفتی داشته باشیم، بحث به اینجا کشیده شد که چرا دانشگاه با صنعت همکاری مستقیم نداره و بالعکس. یعنی چرا تزهای دانشجویی در راستای نیازهای صنعت تعریف نمیشه. آقایی که اونجا بودن معتقد بود دو دلیل مانع از این همکاری میشه، یکی اینکه زمان توی صنعت و دانشگاه همگون نیست، صنعت میخواد مشکلش یه هفته ای حل بشه، ولی دانشگاه حداقلش 9 ماه یه سال زمان میبره تا دانشجو پروپوزالش تصویب بشه و تحقیقاتش نتیجه بگیره. دو اینکه دانشگاه میگه برا دفاع باید مقاله بدی، و از کار صنعتی مقاله در نمیاد، اگرم در بیاد جزو اسرار شرکته، نمیخوان که اونو مقاله کنن. و البته اینا خودشون بخش R&D داشتن و میگفت ازین لحاظ مشکلی نداریم.
مثلا میگفت یه کارخونه هست تو دزفول، اینا رفتن از دانشگاه جندی شاپور درخواست کردن که اقا یه دانشجو به ما بده بیاد این خط ما مشکل داره حل کنه، استاد راهنما گفته اگه از توش PCR در میاد میدم دانشجو وگرنه نه :))))) 
بعدش استادمون گفت که حالا دارن سعی میکنن به جای مقاله، پتنت یا حل یه مشکل رو هم قبول کنن از دانشجوها ولی خب اینکه کی بتونن قانونو عوض کنن هنوز مشخص نیست. (البته الان شورای راهبردی واقعاً داره کارای خوبی میکنه). 
یه چیز دیگه هم بین این صحبتا برام جالب بود، گفتن که ما الان در واقع داریم تو دانشگاه برا خارج کار میکنیم و به مشکلاتی که اونا دارن فک میکنیم. چون تو ایران ما هنوز به اون مرز علم نرسیدیم، و این مقاله ای که داریم میدیم سوال اوناس، سوال ما نیست. داریم ولی هزینه میکنیم که اونا پیشرفت کنن. 
البته من خودم کاملاً موافق این جمله نیستم اولاً چون مقالات ما در اون حد نیستن اصلاً، و دوماً اینکه اینجوریم نبوده که هیچ وقت به دردمون نخوره، ولی خب آره قبول دارم، ما توی دانشگاه به فکر مشکلات "واقعی" "خودمون" نیستیم. 
یاد یه جمله ای از دکتر ب هم افتادم، میگفت شما اگه میخواین واقعاً یه کاری کنین وارد صنعت بشین، این بیولوژیکیا رو ول کنین، اینا توهم میزنن که صنعت دارو برا ما پول داره، صنعت معدن صدها برابر این ارزش داره، ولی اولاً نمیخوان ازونا صحبت کنن چون مردم میگن ااا پس پولش کجا رفت، دوماً اینکه کسی هم واقعاً اینا رو به درستی نمیشناسه، یعنی آدم علمی اونجا زیاد نیست.
اینجوریاس خلاصه!! منم گیر کردم که چه گرایشی برم و موضوع تزمو چی بردارم...
یادم باشه یه بار مفصلاً در مورد اینکه "چرا من معتقدم نباید داروهای بیماری های خاص رو وارد کرد یا حتی به سمت ساختش رفت" صحبت کنم. 


1 آذر 97 ساعت 08:45 | حسنا :) | نظرات

سلام! 
راستش من نه برا شروع ماه هیچ وقت ذوق میکنم نه برا شروع سال نه شروع فصل. به نظر من نقطه ی شروع هر روزی میتونه باشه. ولی خب الان فک کردم یک آذر میتونه ازون بهانه های کوچیک برا خوشحال شدنم باشه. در زیر عکس صفحه ی آذر بوژوم رو میبینید، البته هنوز کامل نشده! 




1 آذر 97 ساعت 08:20 | حسنا :) | نظرات

صفحات قبل : ... 2 3 4 5 6 7 8 ...