لبخند میزنم :)

مشخصه عقده ی وبلاگ ننویسی این مدت مونده تو دلم؟ :D

خب من یه تکنیک جدید برای عمقی تر خوندن و تکرار درس توی وقت های اضافه رو از امروز به کار می برم. خیلی هم ساده س!
اول درسو خوب میخونم (کتاب منبع رو میخونم در حالی که جزوه جلومه و جزوه رو تکمیل میکنم با نکات )، و تکنیک جدید فردای روزی که درس رو خوندم شروع میشه! به اینصورت که میرم یه جای خلوت و درس رو برای خودم در کمتر از ده دقیقه توضیح میدم و صدامو ضبط میکنم. بعداٌ توی راه و اوقات فراغت میتونم به این ویس هایی که خودم ضبط کردم گوش بدم. 

امیدوارم مفید بیفتد!!

+ شما تا حالا اینکارو کردید؟
+ آهان یه کار دیگه هم کردم که تو پست بعدی میگم! 


24 آبان 97 ساعت 22:41 | حسنا :) | نظرات

ای چشم به مال تنگ کرده! چشمان خود بگشا، و به یاد بیار آنچه آنان به تو دادند و آنچه آنان برای تو کردند. و از تنگ روزی مهراس؛ که این آزمایشی‌ست از جانب پروردگارت. پس در تنگنا بیشتر ببخش، تا کور شود آنکه نتواند دید. و تنها به او امید ببند، که آخرین ملجا ناامیدان است...


ای چشم و دهان فراخ کرده! مباد بر تو چیزی بخوری، بی آنکه صاحبش آن را ببیند؛ حتی اگر می‌دید به تو روا می‌داشت، و حتی اگر در دل نیت پنهان نداری. که این خصلت دزدان است. و از وسوسه‌های نفس به خدا پناه ببر، و در تنبیه نفس کوتاهی نورز، که علاج حادثه پیش از وقوع باید کرد.


ز دست دیده و دل هر دو فریاد

که هرچه دیده بیند دل کند یاد

بسازم خنجری نیشش ز فولاد

زنم بر دیده تا دل گردد آزاد

_باباطاهر






24 آبان 97 ساعت 20:04 | حسنا :) | نظرات

امروز خب روزیه که دیگه باید شروع کنم برای میانترم ها آماده بشم. میدونم وقتی آدم از دوران تحصیلش میگذره دیگه به نظرش اینچیزا چیزای بی اهمیتیه، ولی خب وقتی داخلشی مهمترین چیزای زندگی همین درس و نمره و دور و بریاش میشن.

و اما ازونجایی که خیلی حواسم موقع خوندن پرت میشه، تصمیم گرفتم از یوتیوب ویدیو ببینم در مورد درس خوندن توی دانشگاه (کاری که باید ترم یک میکردم!) 
اینم کاراییه که انجام دادم و بعد از نوشتن این پست دارم میرم که بخونم :

1. خلوت کردن میز مطالعه
قبلاً روی میزم در حدی پر بود که فقط جای یه دفتر باقی میموند. ولی الان هممممه ی همه چی رو گذاشتم تو قفسه ها (حتی جامدادی و خوراکی ها). و فقط یه لیوان آب ، یه دفتر که لازمش دارم، خودکار و مدادهایی که برای درس الان لازم دارم (روی هم 5 تا)، لپتاپ که از روش باید بخونم و دستمال پارچه ایم و تمام! 

2. دستمال کشیدن روی میز مطالعه
وقتی میز خلوت شد یهو دیدم وای این میز چقد روش لک داره! سریع رفتم با دستمال خیس و مایع تمیزش کردم و نمیدونید همین اقدام کوچولو چقد تاثیر بزرگی گذاشت!

3. مرتب کردن تخت
اینکارو خیلی وقته انجام میدم و توی بوژوم هم پیگیریش میکنم، و خیی تاثیر گذار بوده. چون تخت دقیقاٌ کنار میزه و وقتی نگاه میکنم میبینم مرتبه باعث میشه احساس خوابالودگی نکنم و پتوی نامرتب هی نگه بیا منو بغل کن :D

4. خوراکی به مقدار مورد نیاز
من همیشه چندتا ظرف داشتم رو میزم که توش کشمش و اینا داشت، ولی الان در راستای همون خلوت سازی، فقط مقداری که الان ممکن بود بخورم حین درس خوندن رو توی یه لیوان کیفی کوچولو ریختم و ظرف ها رو گذاشتم توی قفسه.

5. اینترنت خاموش!!
حتی اگه نیاز به سرچ دارم اونو روی یه تیکه کاغذ باطله مینویسم و به درس ادامه میدم. توی زمان استراحت میتونم سرچ کنم.



+ دیروز یکی از اساتید داشت از تجربیاتش در دوران تحصیل می گفت و معتقد بود رمز موفقیتش این بوده که هر درسی رو با علاقه میخونده و تا مطلبی رو نمیفهمیده از ته ذهنش سراغ مطالب بعدی نمیرفته، ولی اون چیزی رو که میفهمیده خیلی خوب میفهمیده. منم قبلا اینجوری بودم ولی از وقی اومدم دانشگاه انقد حجم مطالب نسبت به دبیرستان زیاد شدن که هیچ وقت حس میکنم عمقی مطالبو نخوندم. وقتشه که یه تجدید نظری در این مورد هم بکنم.

++ پیشنهادات شما چیه برای درس خوندن برای امتحان؟ 





23 آبان 97 ساعت 13:23 | حسنا :) | نظرات

هیچ وقت فک نمی‌کردم کسی که دانشگاه رفته و تحصیل کرده و روزی هزارتا خبر از دوستی‌هایی که بهم خوردن و روابطی که اشتباه شروع شدن میشنوه، ( اونم این دانشگاه! )، با چندتا پیام کاملاً کاری ( در حد سلام. لطفاً تا فردا تحویل داده شود، ممنون، لطف می‌کنید، به زحمت افتادید، ببخشید که دیر شد و امثالهم ) دلباخته بشه !! اونم کسی که تا حالا حتی یه بار منو ندیده و مطمئنم هیچ تصوری از من نداره.

من هیچ وقت نمیخواستم باور کنم، هنوزم باور نمیکنم که به بهانه‌ی قرض دادن کتاب ( در همون زمینه‌ی کاری) میخواسته منو ببینه. ولی خب اطرافیانم اینطور فک میکنند، و من هم که حتی کوچکترین شکم در این زمینه باعث میشه از سه فرسخی اون آدم هم رد نشم، نتیجه‌ش این شد که نرفتم.

خداروشکر انقدر سرم شلوغ هست که این قضیه بیشتر از ۵ دقیقه ذهنمو درگیر نکنه و پرونده مختوم بشه.

ولی همچنان باور نمیکنم. و اولین سوالی که از خودم میپرسم اینه که من چیکار کرده بودم که باعث شده فک کنه میتونه در این مورد فک کنه؟

امیدوارم این آخرین باری باشه که در مورد این مسائل مسخره اینجا مینویسم ! :/



22 آبان 97 ساعت 18:19 | حسنا :) | نظرات

سلام!

خب دیگه برگشتم!!

سرویس بلاگ بیان خیلی خوب بود و خیلی امکانات خوبی داشت ولی خب من به اینجا عرق میهن بلاگی دارم :D

الانم آهنگ «سلام به روی ماهت» هی داره تو ذهنم پخش میشه :D



+ روی سلام به روی ماهت کلیک کنید برید تو آهنگ ^_^





21 آبان 97 ساعت 22:07 | حسنا :) | نظرات

اینجا را فراموش نخواهم کرد...
ولی باید رفت...


نام مرا برده ای از یاد یا
نام من از خاطر تو رفته است؟ 
کاش به بی نامی من خو کنی
گاه که لبخند ...






7 اردیبهشت 97 ساعت 13:58 | حسنا :) | نظرات

خداوند از غم‌هایش "انتظار" را نصیب من کرده است. 

شکر. 


7 اردیبهشت 97 ساعت 02:39 | حسنا :) | نظرات

صفحات قبل : ... 4 5 6 7 8 9 10 ...