تبلیغات
لبخند میزنم :) - زنگوله

لبخند میزنم :)

قبلنا که شیش ماهش اینا بود، زنگوله رو میدادی دستش، نمیدونست باید از نخش بگیره و تکون بده. خود زنگوله رو میگرفت، بعد داخلشو نگاه میکرد. فک میکرد صدا یه چیزی اون توئه. الان ولی یاد گرفته باید زنگوله رو از نخ بگیره و تاب بده تا صداش در بیاد.
به خودمون فک میکنم. افکاری که از ذهن ما بیرون میان، شاید یه چیزی مثل صدای زنگوله باشن. یه چیزایی مثل صدا خودشون هیچ چیز نیستن، بلکه از تعامل دو چیز دیگه بیرون میان. ما هیچ وقت نمیتونیم صدا رو بگیریم و نگاه کنیم و زیر میکروسکوپ ببریمش. ممکنه افکار ما هم اینطور باشن؟ 


1 اسفند 96 ساعت 10:21 | حسنا :) | نظرات