تبلیغات
لبخند میزنم :) - معرفی کتاب : حسد

لبخند میزنم :)

این کتاب رو خیلی دوست داشتم. متن روان ،خودمانی، بی غرض و مثال‌های عینی. نگهش میدارم تا دوباره هم بخونمش چند وقت بعد. 

بخش هایی از کتاب که دوست داشتم : ( داستان نیست که لو بره، با خیال راحت بخونید!)
---
هلموت شوک در کتابی که در باب حسد نگاشته است به این نکته اشاره می‌کند که حسد واقعی را نه به کسانی که موهبت‌های بزرگی در اختیار دارند، بلکه به کسانی می ورزیم که شرایطشان تنها اندکی از شرایط ما بهتر است. او چنین می‌نویسد:《نابرابری چشمگیر و حیرت‌آور به‌خصوص اگر غیرقابل دستیابی باشد، بسیار کمتر از نابرابری‌های جزئی حسادت‌برانگیز است، که به‌ناچار فرد حسود را بر آن می‌دارد تا با خود بیندیشد : من الآن باید جای او می‌بودم. 》 
---
در اواخر دهه ۱۹۷۰ و اوایل دهه‌ی ۱۹۸۹، زمانی که به نظر می رسید اتحادیه‌های بازرگانی بریتانیا ضربه‌ی مهلکی بر پیکره‌ی صنعت بریتانیا وارد آورند، یکی از دوستان انگلیسی من که خودش در طبقه‌ی کارگر متولد شده‌بود به من چنین گفت که وقتی به آنها گفتند که رفتار سلطه‌جویانه‌شان اقتصاد کشور را به ورطه‌ی نابودی کشانده‌است، چیزی نمانده بود که اتحادیه کارگری بریتانیا این‌طور پاسخ دهند: 《 مشکلی نیست رفقا، تا وقتی آن حرامزاده‌های طبقه‌ی بالای اجتماع با ما به منجلاب فرومی‌روند هیچ مشکلی نیست.》 حسد در خصمانه‌ترین شکل سیاسی‌اش چنین طنینی دارد. 
---
روزنامه نیویورک تایمز گزارش داده است که : 《 تیم بسکتبال هیوستون راکتز دیروز قرارداد خود را با استیو فرانسیس تمدید کرد. فرانسیس ۲۵ ساله با قرارداد ۴ ساله به ارزش بیش از ۱۴ میلیون دلار وارد فصل نهایی بازی ها شده بود. قرارداد جدید او بالغ بر ۸۰ تا ۹۰ میلیون دلار را در دوره‌ای ۶ ساله به او پرداخت خواهد کرد.》 آدم با خواندن اعداد و ارقام این بخش کوچک از قرارداد نفسش می‌گیرد. خواندن این مقاله‌ها راه خوبی برای آغاز روز نیست؛ انگار داری در قهوه‌ات سرکه می‌ریزی. من به سهم خودم گاه گداری نگاهی به بسکتبال می اندازم، اما تا به حال اسم او هم به گوشم نخورده بود، اما من هم فکر میکنم احتمالاً او آن قدری نمی ارزد که برای پوشیدن شلوارک ورزشی و بالا و پایین پریدن و قاپیدن توپ سالی ۱۴ میلیون دلار دستمزد بگیرد. همین حالا هم بدون اینکه چیزی در مورد این مردک بدانم کاملاً مطمئنم که هیچ از او خوشم نمی‌آید. 
---
روبرت نوزیک بهترین تعریف را از "رُسانتیمان" دانشگاهیان آمریکایی ارائه داده‌است. اساتید دانشگاهی تقریباً بدون استثنا افرادی بوده‌اند که، به سبب عملکرد برترشان در مدرسه، بارها و بارها در معرض تعریف و تمجید از هوش و اعجازشان قرارگرفته‌اند. این روند برای آنها ۲۰ سال به طول انجامیده و همین مدت کافی است تا دلشان از بابت صحت این تعریف و تمجیدها قرص شود. آنها حالا با استاد شدنشان در فضای همین کلاس باقی‌می‌مانند.
تا این‌جا زندگی در نظرشان عالی جلوه می‌کند، اما وقتی در‌می‌یابند افرادی که در مدرسه از هر لحاظ از آنها کمتر بودند حالا خیلی بهتر از آنها روزگار می‌گذرانند، تصوراتشان خیلی زود رنگ می بازد. درحالی که آنها، که روزگاری عزیزدردانه و نورچشمی معلم‌هایشان بودند، نه تنها از لحاظ مالی که از لحاظ روحی نیز با خود در نزاع هستند. نه اصلاً این‌طوری نمی‌شود و خیلی ناعادلانه است. 
---
قبل از خواندن کتاب نخوانید : 

چون خود نویسنده یهودی هست، در فصل ۹ گفته که همه به یهودیا حسادت می کنند چون ژن خاصی دارند و هرکسی نمیتونه یهودی باشه و با اینکه تعدادشون کمه اکثرشون شغل های خوب و پردرامدی دارند :/ نمیدونم شاید من منظورشو بد متوجه شدم!  
 حالا شاید تو اروپا اینطور بوده، ولی تو ایران کی به یهودیا یا قوم دیگه‌ای حسودی میکنه؟ 




2 اسفند 96 ساعت 15:54 | حسنا :) | نظرات