تبلیغات
لبخند میزنم :) - روزمره :)

لبخند میزنم :)

خوره‌ی این آهنگ قدیمیا شدما. ولی واقعا تازگیا حس میکنم هرچیزی که امروز برام خوشاینده بخاطر اینه که حال و هوای بچگیامو به یادم میاره. از جمله همین آهنگای قدیمی که همیشه حس خوبی بهم میدن.
---
میخواستم بگم اون دختری که اومده بود در اتاقمون و گفته بود نمیخوام با دهه هفتادیا هم اتاق شم، از قضا ! افتاده تو یه اتاق با دوستم :D البته دیگه باهم دوست شدیم ولی خب کار خدا رو ببین !
---
خیلی سختمه مناسبتا رو تبریک بگم، در واقع ریشه‌ی خجالت در کودکیم داره ولی خب نمیتونم بهش غلبه کنم. چه کنم؟
---
کودکی همراهمه، هر واکنشی که بروز میدم بعدا که بهش فک میکنم میبینم ریشه در بچگیام داره. نمیدونم خوبه یا بد. حتی نمیدونم باید چیکار کنم. امیدوارم رفتارای اشتباهم کم بشه. 
----
من اعتماد به نفس کافی (حتی شاید زیاد) دارم و واقعا تو اعتماد به نفس مشکلی تو خودم نمیبینم، ولی نمیدونم چرا تو کارام نیاز به تایید دیگران دارم و حتی نمیدونم این خوبه یا بد. این باعث شده نظر دیگران برام خیلی خیلی مهم باشه و تو کارای گروهی فردی عمل نکنم ولی خب از طرفی هم گاهی برام اذیت کنندس. راه حلی براش دارید؟ کتابی میشناسید که بتونه کمکم کنه؟ 
---
سر راهت که میای
جون عاشق جون یار
گل میخک سفید
با خودت برام بیار :)




17 اسفند 96 ساعت 16:39 | حسنا :) | نظرات