اشتراک دانسته ها!!

تو اتوبوس نشسته بودیم و نوه دایی که سه سالشه یکم بلند حرف میزد ، بعدش یه خانوم جوون چندین بار صورتشو به حالت انزجار به سمتش چرخوند انگار که با چهرش بخواد بگه اه اه جمع کنید بچتونو دیگه. به نظرم رفتار خیلی نامهربونانه ایه! بچس خب دیگه!

---

تو حرم نشسته بودیم یه آقای میانسالی با گوشی صحبت میکرد ، طوری که ما صداشو میشنیدیم ، انگار زنش بود ، بعدش یهو دو تا جعبه سیگار و کفشاشو گذاشت زمین و تو تلفن گفت به جون مادرم قسم اگه سیگار دستم باشه. چندین بار هم تکرار کرد دروغ چرا بگم دروغگو دشمن خداست. هیچی نمیتونم بگم. فقط غمگین شدم.

---

تو حرم به نوه داییم میگم امام رضا کجاس، با دستاش به صحن و محوطه اشاره میکنه میگه اینا امام رضاس دیگه، بهش میگم این حرم امام رضاس میگه نههه اینا امام رضاس، فک کردی حرمه؟ نه اینا امام رضاس.

گاهی بعضی حرفا آدمو به فکر وامیداره. فقط همین.

---

میگن کاش به جای اینهمه خرج و آینه کاری و این حرفا به فقرا کمک میکردن. حرم به اندازه کافی بزرگ هست چرا هی بزرگترش میخوان کنن. به نظر من خب از یه طرف این آینه کاری خودش یه نوع اشتغاله و امکانات حرم هم برای آسایش زائراس ولی خب واقعا حق میدم بهشون. شاید در مورد حرم امام رضا یه خورده افراط کردیم.

---

نشسته بودیم تو صحن چند تا پسر نوجوون با لباسای کار مخصوص حرم اومدن گفتن پاشید میخوایم فرشا رو تنظیم کنیم. بعدش که پاشدیم فقط یکی دو سانت با پا فرشا رو صاف کردن‌. به نظرم ارزششو نداشت به زائر بگن بلند شو ! فک کردم شاید فقط خواستن قدرت نمایی کنن!! عجیبه !!

---

فک کنم پنج بار بیشتر شد که خادمای حرم گفتن خانوما چادر رو سرتون باشه. البته ما حجابمون درست بود ولی گیر میدادن میگفتن چادر باید رو سر باشه نه گردن و کمر. واقعا چرا؟

---

دو تا ماشین که روشون نوشته بود مخصوص حمل فراورده های دامی خام منجمد رد شدن از جلومون. خالم گفت اینهمه میگن غذای حضرتی غذای حضرتی ما که یه بار هم ندیدیم. این حرفا الکیه بین خودشون تقسیم میکنن غذاهارو. بعدش دخترداییم رفت نون و پنیر خرید داشتیم میخوردیم یه خانوم از خادمای حرم اومد گفت خانوما غذای حضرتی دارم اینا دست نخوردس اضافه اومده اگه میخواین بهتون بدم. ما هم بدون تعارف قبول کردیم. یه پرس بود دیگه نفری یکی دو لقمه خوردیم. انگار معجزه شده بود.

---

هیچ وقت نتونستم تو حرم غرورمو بشکنم. تو دلم فقط خجالت زده ام. دلم میخواد یه روز تنهایی بیام. جلوی در ورودی بشینم و فقط گریه کنم. من لیاقت داخل شدن به این مقامو ندارم هنوز.

---

به دوستام گفتم حرمم ، یکیشون گفت تا حالا نیومده مشهد. از ته دلم آرزو دارم بیاد زودتر.

---

دلتنگم. خیلی.



منو در بلاگلاوین دنبال کن
نوشته شده در جمعه 10 شهریور 1396 ساعت 01:59 ب.ظ توسط حسنا :) نظرات |


 Design By : Pichak