!! اشتراک دانسته ها

وحی آمد به موسی که بنی اسراییل را بگوی که بهترین کس را اختیار کنند. صد کس اختیار کردند. وحی آمد که از صد بهترین را انتخاب کنید.ده کس را اختیار کردند.وحی آمد که از این ده کس سه را اختیار کنید.سه را اختیار کردند.وحی آمد که از این سه کس بهترین را اختیار کنید بهترین انتخاب شد.

وحی آمد که این یگانه را بگویید که بدترین بنی اسراییل را بیاورد. او چهار روز مهلت خواست وگرد عالم میگشت که کسی طلب کند.روز چهارم به کویی فروشد مردی را دید که به فسادوفجور معروف بود وانواع فسق وفجور در او موجود. چنانکه انگشت نمای مردم شده بود.

خواست که او را ببرد اندیشه ای در دلش فرود آمد که به ظاهر نباید حکم کرد روا بود که او را قدر و منزلتی بود وبه قول مردمان خطی بر وی نتوان زد. و به این که مرا بهترین خلق اختیار کردند غره مباش که هر چه کنم به گمان خواهد بود و این گمان در حق خویش ببرم بهتر.

سپس دستار در گردن خویش انداخت و به نزد موسی آمد و گفت هرچند نگاه کردم هیچ کس را بدتر از خویش ندیدم. وحی آمد که آن مرد بهترین ایشان است نه به اینکه طاعت او بیش است بلکه به آن که خویشن را بدترین دانسته است.


+ فک کردم من از اونا مستحق ترم

+خدایا منو ببخش :(



7 بهمن 96 ساعت 16:46 | حسنا :) | نظرات