!! اشتراک دانسته ها

یهویی یه خاطره ای یادم اومد گفتم اینجا بنویسم ثبت بشود برای آینده‌هام :)


همین ترمی (به قول استاد س.ج)؛ سر کلاس استاد س.ج نشسته بودم و ایشون در حال درس دادن بود. در همون حین که درس جذاب شده بود و به جای حساس رسیده بود من احساس کردم عینکم خیلی کثیفه و باید تمیزش کنم ، قاب عینکو باز کردم که دستمال از توش بردارم ولی از بس حواسم به درس رفت عینک آفتابیمو از توش برداشتم ، زدم به چشمام، عینک طبیمو جمع کردم گذاشتم توی قاب و با خیال راحت نشستم. بعد دیدم این استاده یهو انگار نگاهش یه جوری شد؛ که ناگهان به خودم اومدم و ... فهمیدم که چه کرده ام !!!


+ این بدترین سوتی ای بود فک کنم که سر کلاس دادم.

+ جالبه که عادت ها رو بدون فکر کردن میتونیم انجام بدیم. انگار ذهنم عادت کرده بود که باز کردن قاب عینک به معنی عوض کردن عینکه.

+ در جمله بالا "انگار" حکایت از عدم اطمینان میده ؛ ولی یه لحظه فک کردم شاید اینکه این کلمه رو در جایی به کار بردم که در درون از صحتش مطمئن بودم و در ظاهر خواستم بگم حالا خیلیم مطمئن نیستم باعث شده به جایی برسم که فک کنم انگار ( که نشانه ی عدم اطمینانه) میتونه به معنی در واقع ( که نشانه ی اطمینانه ) باشه !

+ البته عینک آفتابیم نمیدونم چرا زیاد دنیا رو تیره و تار نمیکنه و برا همین شاید متوجه نشدم که عینک آفتابی الان رو چشمامه :!

+ انتخاب عنوان بسیار کار سختیه :/



13 بهمن 96 ساعت 10:50 | حسنا :) | نظرات