لبخند میزنم :)

سلام! 
امتحانمم دادم و راحت شدم. این یکیو فقط پاس بشم کافیه برام. چون استادش ازون آدمای عقده‌ایه که فقط اگه باهات خوب باشه بهت نمره میده. نگاه به برگه‌ت نمیکنه. ولی باید برا سه تا امتحان بعدی بکوب بخونم که اونا رو خیلی خیلی خوب شم. 

از سر جلسه اومدم، بعدش یه خورده کار دوندگی‌طور داشتم، تا ۲ونیم رسیدم خوابگاه. مامان دوستم اینجاست و برامون غذا پخته بود. اولش فک کردم غذا اتاق خودشونه و خب اونا هم خواب بودن موقعی من رسیدم. دیگه اومدم تو اتاق دو لیوان شیر کاکائو خوردم چون تنها چیزی بود اون لحظه میل داشتم. بعد یهو دیدم قابلمه‌ی غذا روی شوفاژه *__* ایییینقد خوشحال شدم!!! 
برای یه کاری رفته بودم گروه معارف. چقد همه‌شون خوش اخلاق و کارراه بنداز بودن. بعد یه آقایی لباس روحانی داشت، من نشسته بودم، ازونجا رد شد بهم سلام کرد. من خیلی خوشحال شدم. بعدش نشسته بودم، مسئول پشتیبانیشون منو دید، گفت کارت چیه، گفتم با خانوم فلانی کار دارم سر جلسه‌س. گفت کارت چیه، گفتم. گفت بیا خودم برات راه میندازم. دیگه انقد سریع عمل کرد و کارمو راه انداخت، که هیچ جایی ندیده بودم کارمند اینجوری. خدا ایشالله خیر دنیا و آخرتو نصیبش کنه. 
-
دیروز یه ویدیو نشونم داد. از بدون تعارف. رفته بودن پیش مدیر کارخونه‌ی زیتون پرورده‌ی آرشیا، دکتر علیرضا نبی. و خیلی خیلی خوب بود. یعنی من همیشه تو تصوراتم از وقتی که کارخونه‌ی خودمو داشته باشم همچین چیزی بود. خلاصه‌شو بگم اینه که کسایی که سابقه‌دارن یا مشکل مالی دارن رو هم استخدام میکنه. خودش خیلی فقیر بودن خانوادش ولی یه جوری با یه ادمی اشنا میشه و طی جریاناتی به کارخونه میرسه. بعد بهش گفتن پسرت به ما گفته ماهی ۱۲۰۰ حقوقشه، مجبوره بره شبا اسنپ کار کنه. گفت اولا که انتخاب خودشه، من مجبورش نکردم بره اسنپ کار کنه. بعدم خدارو باید شاکر باشه که همون ماشینو داره که اسنپ کار کنه. مردم نون شب ندارن
 بعد گفت من خودم ماشین ندارم، خونه‌م مستاجریه. بعد خبرنگاره دهنش باز موند، گفت مگه میشه؟ شوخی میکنین؟ گفت من با این کارمندام اینجا رفیقم. چطور روم میشه بیام شیرینی ماشین و خونه‌مو بهشون بدم در حالیکه اینا شاید در آرزوی همون یه سقف بالاسرشون باشن؟ خیلی ازین تیکه‌ش خوشم اومد. و میدونین من همیشه، اون قسمت آخر فیلم "فهرست شیندلر" تو ذهنمه. بهش انگشترو که هدیه دادن، گریه کرد از ته دل ( و اون تنها جایی تو فیلم بود که منم گریه کردم و هنوزم هر بار میبینم گریه میکنم)، گفت خدایا من چقدر احمقم میتونستم این ماشین لعنتیمو بفروشم و باهاش جون ده نفر دیگه رو هم نجات بدم :( 
به این فکر میکنم، که من کجای این جهانم، من با پولم چه کارایی میتونستم کنم که نکردم؟ 
هر دو ویدیو رو اینجا میذارم شما هم ببینید. 





من هی میام اپ معرفی میکنم :D یکی از دوستان اینجا گفت habits رو دانلود کنم، بعد من رفتم پلی‌استور گشتم، گفتم حالا ببینم چه برنامه‌های دیگه‌ای هست؛ از یکیش خیلی خوشم اومد و دانلودش کردم. اسمش Grow هست. اونچیزی که میخواین عادتتون بشه رو ثبت میکنید، بعد هربار که اونکارو انجام بدید، نهال کوچیکتون رشد میکنه و تبدیل به درخت میشه در نهایت. و خب دیدن اون درخته حس خوبی به آدم میده. البته هنوز اپش خیلی ایرادات داره، ولی من فهمیدم اپ‌هایی که با رشد درخت و گل بهت میگن چقد پیشرفت کردی اپ‌های خیلی موثری هستن. مثلا من Forest رو دارم که واقعا واقعا بهم کمک کرده. بعد یه بازی دارم Terrarium ، اونم بهم آرامش میده. و این Grow رو هم که دیشب یافتم!! 

-- 

جمله‌ی امروز : 
" از آدم‌های منفی دوری کن، اونا برای هر راه‌حلی یه مشکلی دارن."


26 دی 97 ساعت 18:19 | حسنا :) | نظرات

سلام!
اوف بگم که امروز امتحان داشتم و انقد سوالا آسون بود که از 7.5 همه یا 7.5 شدن یا 7.25! حالا من چند شدم؟ 7.25! میخوام عصبانی نباشم ولی خب حقم این نبود :( من نشستم دو تا کتاب تکست خوندم (دقت کنید دوتا!!) اونوقت از یه چیزایی سوال داده بود که کسی که یه ساعت هم نخونده بود 7.5 میشد. اونوقت من چند شدم؟ 7.25! 

هیچ وقت یادتون نره که IgM پنتامر تشکیل میده! هیچ وقت!!

---
خب یه سری از دوستان هی غر میزدن که ما نقاشی بلد نیستیم. میخوام یه دوره آموزش نقاشی فور دامیز بذارم :D 
به اینصورت که من توی صفحه ی جانبی "نقاشی نقاشی" یه تصویر میذارم، همراه با آموزش گام به گام! اونوقت همه مون این نقاشی رو میکشیم و بعدش شما تا یه هفته فرصت دارید عکس نقاشیتون رو به من بدید. (آپلود کنید و لینکش رو بهم بدید)
 موافقید آیا؟؟؟ 


13 آذر 97 ساعت 19:47 | حسنا :) | نظرات

سلام دوباره!

+++ آقا این پست ثابته تا آخر آذر! پستای جدید میرن زیرش، بعدیا رو بخونید!!

خب قرار شد شما تصمیمی که تا پایان آذر گرفتید رو بهمون بگید (یه تصمیم روزانه باید باشه، مثلا بگید روزی 2 صفحه کتاب میخونم، نه اینکه تا آخر ماه 60 صفحه میخونم) ، بعدش شما ( و من!) روی نوت گوشی یا یه تیکه کاغذ یا دفتر یا بوژو یا اپ یا هرچی! این تصمیمتون رو روزانه پیگیری میکنید، الان اینجا فقط تصمیم ها رو مینویسم ولی آخر ماه عکس بفرستید برام از پیگیری هاتون تا عکسامونم اینجا بذاریم! 

یا اینکه اگه دوس داشتید یه علامت برا خودتون انتخاب کنید، هرروزی که به قولتون وفادار بودید به من بگید توی این پست جلوی روز مربوطه علامت شما رو بزنم 

علامت خود من هم این -> :)

تصمیم من : روزی 20 صفحه از کتاب "شیمی فیزیک برای علوم زیستی" رو بخونم.                   :) 
تصمیم فاطمه : ساعت مطالعه بالای 5 ساعت و روزهای تعطیل ده ساعت                             #
تصمیم مهناز : یادگیری روزانه 10 لغت زبان                                                                       *
تصمیم مارال :  دوره ی کتاب هالیدی و کتاب Intermediate           
MG

۱۱م    :)    *     #      -           -
۱۲م    -     *      -      -           -
۱۳م    -     *       -     5          50
۱۴م    -     *      -    12         25
۱۵م    -     *      -     4          30
۱۶م    -     *     -       -          -
۱۷م    :)     -     -     -            -
۱۸م   -       -     -     -           -
۱۹م   -      *    -     -          -
۲۰م   -     *      -      -            -
۲۱م   -     *    -         -           -
۲۲م  -        -   -      -          -
۲۳م -          -    -      -         -
۲۴م -         -    -       -         -
۲۵م
۲۶م
۲۷م
۲۸م
۲۹م
۳۰م
.
.

جاتون تو این پست خالیه! بشتابید !! :D


10 آذر 97 ساعت 19:04 | حسنا :) | نظرات

سلام!

خب اینم از صفحه ی نذرهام که تو بوژوم نوشتم. هر نذری رو انجام بدم اون گلدونو رنگ میکنم با مداد رنگی. وقتی رنگ کنم و صفحه پر بشه دوباره نشونتون میدم. شما هم ازینا درست میکنید؟ 



10 آذر 97 ساعت 19:00 | حسنا :) | نظرات

یه چند وقتیه آخر هفته ها آشپزی میکنم! این هفته کیک درست کردم، البته تهش سوخت چون قابلمه رو چرب نکرده بودم، ولی خوشمزه شد، مخصوصا که وسطش دو لایه خامه هم ریختم *__* خامه قنادی هم نداشتیم، خامه صبحانه خریدم توش شکر ریختم هم زدم که حل شد کامل، به خوبی خامه قنادی نشد چون همزن نداشتیم و با قاشق هم زدم، ولی خب بازم خوشمزه شده بود. 

کوکوی ذرت و خورش به هم درست کردم و این هفته احتمالاً سوپ کدو حلوایی بپزم! بهرحال باید از محصولات پاییزی نهایت استفاده رو برد! پیشنهادی ندارید برا غذا؟

-
من روزای هفته حدود یکساعت توی راهم و خب همیشه دلم میخواد ازین فرصت نهایت استفاده رو ببرم. کتاب همیشه داشتم همراهم، یا تسبیح، ولی اون موقعایی که پیاده بودم خب نمیشد کتاب بخونم، بنابراین برای اون زمان ها تصمیم گرفتم به پادکست گوش بدم، کتاب صوتی رو هم امتحان کردم اما نتونستم تمرکز کنم ولی پادکست خیلی خوب بود! شما هم اگه امتحان کردید بهم بگید نظرتون رو! 

-
دیگه نوشتن توی وبلاگ نمیتونه انگیزه کافی برای صبح بیدار شدن رو در من ایجاد کنه (3 روزه که دیر پاشدم) بنابراین باید دنبال انگیزه های جدید بگردم. فعلا تصمیمم برای فردا اینه : یه کار عقب مونده رو انجام بده!! 

یه صفحه جدید داریم برای پیگیری نذوراتم! که یادم نره انجامشون بدم :) یادم باشه بهتون نشونش بدم

-
قبول دارید قدم های کوچیک چقدر توی زندگی موثرن؟ یه جمله ای میخونم گفته بودم اگه هر روز فقط  یک درصد بهتر از روز قبل باشیم، بعد از یکسال 365^(1.01) درصد رشد میکنیم (که میشه 37.78 برابر بهتر) اما اگه هر روز فقط یک درصد بدتر از قبل باشیم میشه 365^(0.99) یا همون 0.02، یعنی تقریباً به صفر میرسید!! 
حالا اینا یه حساب کتاب نمادینه، ولی خب میخوام بگم قدمای کوچیک خیلی موثرن! مثلاً باورم نمیشه عادت پایدارم شده که تو کیفم همیشه کتاب باشه، و لازم نیست حتی براش برنامه ی خاصی بریزم (اگرچه براش برنامه دارم)، ولی خب تصمیمات جدیدم اینه که "خوندن مقاله" و "خوندن تکست" رو هم به "عادتهای پایدارم" اضافه کنم. میگن تصمیماتتون رو به بقیه بگید چون این شما رو نسبت به انجام اونا متعهدتر میکنه، منم اینجا رو دارم خب :)

+ شما چه قدم کوچیکی برمیدارید؟ موافقید تا آخر آذر روی این تصمیممون بایستیم و بعدش بیایم همینجا و بگیم به کجا رسیدیم؟



6 آذر 97 ساعت 12:11 | حسنا :) | نظرات

خبر بد اینه که قرار بود یه مبلغی به دانشجوها به عنوان کمک هزینه بدن، منم درخواست داده بودم، ولی پذیرفته نشدم. شاید چون روزای آخر مدارکم تکمیل شد. 
-
یه مسابقه ای گذاشته بودم و قول داده بودم جایزه بدم، مسابقه تموم شد، قرعه کشی هم کردم، ولی اون پولی که براش کنار گذاشته بودم به دلایلی خرج شد و من موندم و کلی شرمندگی. هرروز منتظر بودم یا این کمک هزینه برسه، یا یه مبلغی که قرار بود بابت همایش بهمون بدن. ولی حالا از دومی هم ناامیدم. 
-
امتحان آ رو با بچه ها نظرسنجی کردیم همه موافق کنسل شدنش بودن. استاد یهو اومد گفت نه امکان نداره کنسل شه و بچه ها هم طبق معمول چندان پافشاری نکردن.
امتحان ب قرار بود دو هفته بعد برگزار بشه ولی استادش اومد گفت من اشتباه کردم باید بیفته به سه هفته بعد یا اینکه امتحان ندید
امتحان پ قرار بود سه هفته بعد برگزار بشه. بعد از اشتباه استاد ب، دو گزینه داشتیم، امتحان پ بیفته دو هفته بعد و امتحان ب سه هفته بعد، یا اینکه امتحان پ سرجاش باشه و امتحان ب رو ندیم کلا. از همکلاسیای من که انتظار ندارید گزینه ی دو رو انتخاب کرده باشن؟
امتحان ت همین هفته س.
چقدر برنامه ریزی کرده بودم براشون!
-
لایف ایز هارد دیز دیز ...
-
آی هیت می
-
امیدوارم وام درست شه
یا حداقل یه چیزی تو این دنیا درست شه...




30 آبان 97 ساعت 17:38 | حسنا :) | نظرات

سلام!

دو روز قبل خیلی روزای پرکاری بودن و نتونستم چیزی بنویسم اینجا، ولی الان دیگه میتونم یه نفس راحت بکشم ! :)

و اما بعد از اینکه خوب ظاهر شده بودم، پریروز احساس کردم که دارم با غرور قدم برمیدارم، و از خودم ناراحت شدم. بنابراین جا داره این جمله رو هی به خودم یادآوری کنم.

هشتمین و نهمین نصیحت لقمان، خطاب به پسرش چنین است: «و لا تصعر خدک للناس و لا تمش فی الارض مرحا ان الله لا یحب کل مختال فخور; (1) پسرم! با بی اعتنایی از مردم روی مگردان، و مغرورانه بر زمین راه مرو که خداوند هیچ متکبر مغروری را دوست ندارد.

-

چند وقت پیش همینجا یه سری جملات انگیزشی اومدم نوشتم، کلا هم گهگاهی میرم ازین جملات میگیرم و تو ذهنم هی تکرار میکنم که تنبلی نکنم، دیروز ولی به این حدیث از امام علی (ع) برخوردم و فک کردم که چقدر میتونه اینروزا کمکم کنه.

«خردمند به عمل خود تکیه می‌کند و نادان به آرزوهایش»

یه جمله ی انگلیسی قبلا شنیده بودم که میگه هر صبح تو دو تا انتخاب داری، با رویاهات بخوابی، یا بلند شی و روباهاتو به حقیقت تبدیل کنی. و این جمله امام علی منو یاد اون انداخت، و واقعا چقدر حکیمانه تر گفته شده حتی.

-

رو گوشیم برنامه ی podcast player نصب کردم، که توی راه بتونم پادکست گوش بدم. پادکستای مورد علاقم هم نیچر و نیچر بیوتک هستن! قبلاً با اپ stitcher گوش میدادم، یه مدت سرم شلوغ بود نرسیدم گوش بدم حذف کردم برنامه رو، دوباره رفتم نصب کنم دیدم گوگل اینو پیشنهاد داده، دیگه اینو نصب کردم. شما توی مسیر چیکار میکنید؟

از پادکست گفتم، یه وقتایی گوش دادن به ویس های مشاوره ای که برای کنکوریا ضبط میشه برا همه ی ما میتونه مفید باشه (مخصوصاً اگه مثل من تنبلید و هی باید اره هاتونو تیز کنید)، در این مورد هم ویس های مشاوره ای آلا رو توصیه میکنم :)




28 آبان 97 ساعت 23:18 | حسنا :) | نظرات

صفحات قبل : 1 2 3 4 5